پارسا در عاشورا
روز عاشورا با پارسا جان به میدان منیریه رفتیم و با دسته عزاداری امام حسین همراه شدیم و پارسا هم زنجیر میزد
نویسنده :
مامان و بابا
23:06
پارسا در روز اول مهر ۹۶
روز اول مهر پارسا جان با فرم کودکستان به مهد رفت و به کلاس مریم جان منتقل شد. پارسا روز اول کودکستان...
نویسنده :
مامان و بابا
11:33
جشن فارغ التحصیلی پارسا جان
در شهریور به مناسبت اتمام سال تحصیلی در مهد کودک برای پارسا جان و دوستانش جشن گرفتند و بچه ها برنامه هایی که اماده کرده بودند ارایه دادند. پارسا هم شعر حافظ و شعر انگلیسی و شعرهای دیگه خواندند . خیلی جشن خوبی بود یه ساعت نیز یادگاری از مهد گرفتند ...
نویسنده :
مامان و بابا
22:17
در شبی که خانه مانی دوست پارسا بودیم همنوازی بین پارسا و مانی و پدر مانی انجام شد
دایی کوشا جان در اثر تصادف فوت کرد و چند روزی بعد از ظهرها کوشا میامد اینجا برای بازی....
نویسنده :
مامان و بابا
19:14
پارسا و کوشا
پارسا در مهد
پارسا در تولد دوستش در مهد کودک گلهای ایران ...
نویسنده :
مامان و بابا
18:32
پارسا در شرکت بابا بزرگ روز پنجشنبه ۹ شهریور ۹۶
پارسا و غزل در باغ کتاب
روز جمعه ۳ شهریور به اتفاق دوستانمان رفتیم باغ کتاب در بزرگراه حقانی بسیار زیبا و دیدنی بود. توصیه میکنم بچه های دلبندتان را ببرید هم انها لذت میبرند هم شما یاد کودکی میکنید ...
نویسنده :
مامان و بابا
21:16
ماجرای خواب
پارسا جان برای خواب همیشه مشکل داره. حتی اگه یه عالم خوابش بیاد نمیره بخوابه باید خانه تاریک و سکوت بشه تا بخوابه. در اوج خستگی اگه تا ۱۲ یا ۱ شب هم بیدارباشیم پا به پای ما بیداره. به خاطر همین ما هر شب دو سانس داریم. یه دور بین ۸:۳۰ تا ۹:۳۰ خاموش باش داریم تا پارسا جان به خواب بره یه بارم بعد از خواب پارسا و ادامه کارهای عقب افتاده از جمله درس و مطالعه و دیدن سریالهای شب ، خاموش باش زده میشه. دیشب پارسا بعد از ۴۰ دقیقه که من در اتاق براش قصه گفتم و کنارش ماندم در اخر خوابش نبرد و تقاضای خواب کنار ما را داشت. من خیلی خسته بودم و کارهام مانده بود ولی متاسفانه مجبور شدیم همه به رختخواب رفتیم. من از دست پارسا ناراحت بودم و عصبی. پارسا یه عالم ...
نویسنده :
مامان و بابا
14:51










