دندان پزشکی
با سلام. ببخشید با این همه تاخیر مواجه شدیم. کار و دغدغه های زندگی و درس باعث این تاخیر شد. پارسا روز ۲۱ خرداد ۹۶ دندان جلوش را عصب کشی کرد و بسیار درد داشت ولی از ۳ سالگی مشکل داشت که خدا را شکر حل شد. این عکس که می زارم در برگشت از دندان پزشکی در مسیر منزل مامان جون هست
نویسنده :
مامان و بابا
0:49
بازگشت گرم تابستانی
سلام بچه ها . می دونم خیلی وقته از احوالات پارسا کوچولو خبر ندارید و ممکنه خیلی دلتون براش تنگ شده باشه. البته اعتراف می کنم من که مامانش باشم به خاطر کار و دانشگاه و پدرش به خاطر کار جدید بسیار مشغول بودیم و نیمه دوم سال 92 را بسیار پر دغدغه و پر کار گذراندیم و مریضی دایمی پرنده کوچکمان شرایط را سختر کرده بود ولی خدا را شکر گذشت. سال 93 با آمدن خاله فاطمه و بچه هاش و عمو علی از کانادا، زیبا رقم خورد و تابستان گرم امسال با ماه رمضان و آمدن خاله زهرا و بچه هاش و عمو مهرداد از فنلاند بسیار جذاب شد. پارسا کوچولو الان برای خودش آقا شده و در چیدن سفره غذا کمک می کنه . پسرم چند کلمه را تلفظ می کنه مثل مامان و بابا ، عباس، س...
نویسنده :
مامان و بابا
17:30
تولدت مبارک جوجوی پرنده کوچک حوشبختی من
بدون عنوان
سلام به تمام دوستان عزیزم در سایت نی نی وبلاگ از همه عزیزان عذرخواهی میکنم به خاطر تأخیر چند ماهه خواستیم یه مقدار کمی وقفه بیفته توکارم شاید دلتون برامون تنگ بشه . آقا پارسا خیلی دلتنگتون بود بهش گفتم بابا اگه زود بزرگ بشی ، قد بکشی ، تپل و مپل بشی جیبات رو پر فندق و پسته میکنم با هم میریم نی نی وبلاگ نظرتون چیه بزرگ شده ه ه ه ه ه ه ه ه ه تا بعد همتون رو به خدا می سپارم ...
نویسنده :
مامان و بابا
15:06
پارسای بابا ددری شده ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
سلام بچه ها : دیگه کم کم حواستون باشه اگه داره میرسه ماه ششم کارتون در اومده آقایون اگه یخوردم مثل پارسای ما ددری باشه هر روز که از سرکار خسته میرسین خونه از دور که براش قابل دیدن میشین دیگه رو زمین بند نیست دیگه مامان تعطیل . غذا تعطیل . خواب تعطیل . فقط باید آقا رو حاضر کنید یک ساعتی با هم برین پارک و خیابون های اطرافش رو گشت بزنین تا آقا حالش جا بیاد بعد بیارینش خونه . این اتفاق دقیقأ برای بابای آقا پارسا چند وقتی که بوقوع پیوسته و بابای پارسا کوچولو مجبوره به کارای هیچ وقت نکرده . آقا از چند دقیقه قبل از اینکه ما برسیم خونه شروع میکنه به غرغر کردن تا مابرسیم وقتی رسیدیم شروع میکنه به بهونه گرفتن تا ما مجبور بشیم کالسکه آقا رو ب...
نویسنده :
مامان و بابا
19:15
پارسا امروز قلت زد
سلام عزیزان امروز روز خیلی قشنگ و به یادماندنی برای من و مادرش است امروز روزیه که آقا پارسا بالأخره با زحمت و مشقت فراوان اولین قلت خودش رو روی تشکچه کوچک برای مادر و پدرش زد . ماجرا از این قرار بود که آقا پارسا طبق معمول روی تشکچه کوچکش مشغول بازی بود و مادرش داشت برای کنکور درس میخوند من هم تازه رسیده بودم و روزنامه میخوندم همه چی آروم بود تا اینکه در عین ناباوری و بهت و حیرت تماشاچیان حاضر آقا پارسا طی یک حرکت بقول مادرش ( ژآنگولری) چنان چرخش حيرت انگيزي از خودش نشان داد كه همه ما رو انگشت به دهان نگه داشت بله آقا پارسا بالأخره قلت زد و مادر و پدرش رو كلي خوشحال كرد البته از اين به بعد مسئوليت ما هم سنگين تر ميشه حالا ما بدو...
نویسنده :
مامان و بابا
18:59







